کل نگری و جزئی نگری
طب جزء نگر یا طب کل نگر؟
علائم درمانی یا علت درمانی؟
میوه درمانی یا ریشه درمانی؟
جزء نگری شیوه ای است از اندیشیدن به جهان که طی آن اجزا نه در پیوندها و نسبتهایشان با یکدیگر، که همچون هستیهایی مجزا از هم تصویر میشوند.
اندیشیدن به کل و پرداختن به چگونگی شکلبندی آن در جریان فکری و پژوهشی غالب به امری کمیاب و چه بسا نایاب بدل شده است.
منتزع کردن یک فضا، یک اثر، یک چیز در معنای عام، از روابطش با دیگر چیزها و برخورد با آن به مثابه یک بتواره نه تنها فهم آن چیز را ممکن نمیکند که نظم معرفتی ویرانگری را نیز به بار میآورد.
جزء نگری بنیان معرفت پوزیتیویستی است و از این رو ویرانگر است که غایتی جز دستکاری در اجزا، بدون نظر کردن به کل، ندارد (مثالهای متعددی در صنعت، تکنولوژی، علوم زیستی و سایر علوم میتوان ذکر کرد که چگونه دستکاری در جزء بدون نظر به کلیت برای ما فاجعه آفریده است).
زمانی که از امر هنری و زیبایی شناختی سخن میگوییم از نسبت کل و جزء بینیاز نیستیم.
هر اثر هنری نسبت به دیگر آثار خاص است و واجد فردیت، اما خاص بودگی تنها از خلال نسبت امر جزئی با کلی قابل حصول است.
هر اثر هنری یک کلیت جزئی نیز هست. از این حیث، پژوهش پیرامون یک اثر همواره باید خاص بودگی آن را لحاظ کند تا به فهم آن راه برد.
به نظر میرسد جریان اصلی و غالب پژوهش در قلمرو علوم انسانی، منجمله پژوهش هنر، درگیر در نوعی جزءنگری است و نه فهم خاص بودگی.
دیدگاهتان را بنویسید